*تولدمان بود ، مبارك شد!


![]()
*كادو ها : سنتوررررررررررر ، عروسك يتي غول كوهستان ، لباس ، پول ، گوسفند ، قاب عكس.
*با بچه ها تو كلاس بوديم ، گير دادن به من بزن ، تولدته ، اول از ميز شروع كردم ، بعد رفتم يه سطل آشغال گير آوردم و زدم
و بچه ها به رقص شون رسيدن
و تولد گرفتيم.

*كلاس نسبتا در سكوت بود و معلمه قرآن مون داشت يه آيه معني ميكرد تا بچه ها بنويسن
، يكي از بچه ها از رديف وسط كه دقيقا شونصد متر باهام فاصله داشت نيگام ميكرد
، يهو گفت تولدت مبارك
، گفتم مرسي .
معلمه : چه خبره ؟
من : خانوم تبريك گفت منم جوابشو دادم و تشكر كردم .
معلمه : آخه از اون ور كلاس ؟
من : خانوم خب چيكارش ميكردم ؟ ميزدمش كه تبريك گفته ؟ توقعاتي دارين ها . ![]()
*مهسا ميخواست كادو بده ، نميدونستم چه جوري بياد و بهم بگه و رو در رو بشه ، من رو نيمكت پشتيه مهسا نشسته بودم و سرمو گذاشته بودم رو ميز ، يهو مهسا كادوش رو ول كرد تو صورتم
و رو به فاطي و ميترا گفت اي بابا كشتين منو
، عطيه تولد مبارك
، حالا هم بيا بوس بده . 
*مهسا كل كلاس رو به بهانه تولده من ماچ كرد ، هر كي هم ميپرسيد چرا ؟ ميگفته تولده ها ، هيس !
ماااااچ!
*اصولا رو به موت هستم ديه
، يهو رگ پام يا دستم ميگيره و من رو ديه از رو زمين نميتونن جمع كنن ، رفتم دكتر ارتوپد ، دكتره : اين چه هيكليه تو داري ؟ چرا اينقد لاغري ؟ آخه با خودت چه كردي ؟ فك نكنم يه ذره كلسيم هم تو بدنت باشه . 
![]()
*تو درس ديني قرار بود بپرسه من هيچي نخونده بودم بلندم كرد ، همه جواب هام رو با كمك بچه ها دادم ، هر كلمه رو يكي ميگفت ، كل كلاس هم از رو كتاب واسم ميخوندن .![]()
*يكي از بچه ها امروز به معلمه ميگفت گوشم درد ميكنه
، معلمه ميگفت : هر دهفته يه چيزيت هس ، اون هفته چشات درد ميكرد اين هفته گوشت درد ميكنه !
من : هفته ديه هم كلا لمس مياي مدرسه .
بچه ها :


*زيره پنجره ميشينم بچه ها التماس ميكنن پنجره رو ببند ، يخ زديم .
من : لباساتون رو بپوشيد ، بيخود نذارين رو چوب لباسي من گرممه .
اون روز مهديه با التماس به خانم ميگفت : خانم ميشه اين عطيه پنجره رو ببنده ؟ معلمه : آره ببند بابا منم يخ زدم .
من با غرغر : اه من گرممه ، خو لباس بپوشين .
*ناظمه ميرفت تو كلاسا و دفتر عقايد و اين جور چيزايه بچه ها رو ميگرفت . سيلي از دفترها به طرفم جاري شده بود تا بين و زير شوفاژ جاسازي كنم . 
باي باي.
*امتحانا رو خوب داديم مثلا.
امروز معلمه داشت درس ميداد ميگفت : از كجا معلوم ميشه گازها فشار دارن؟
فاطمه: از نوشابه گازدار .
معلمه : درسته
، ديگه چي ؟ مهسا : دوغ گاز دار .
ما=![]()
*ديروز لاك زده بودم ، قرمززززز با خال خال هايه سفيد ، مثه اين بچه كفشدوزكا شده بود كه خال هاشون هنوز سياه نشده .
وايييييييييي ، سلامممممممم . ![]()
ميبينيد به چه روزي افتادم ؟
قالب نمايانه واستون ؟ ميبينين قالبم از بين رفت ؟ 
*چرا دي تموم نميشه ؟!
*اون روز بيرون بوديم ، تو اين كوچه ها كه مي رسيديم هي پام گير ميكرد يه جا ، هي منتظر بودم بخورم زمين . 
*امتحانام شروع شده ، به جز دو تا جمعه ، همه امتحانا پشت سره همه . 
*انضباط نيم ترم رو بهم دادن (3_)5/18 ، كلي خنديديم ! ![]()
*برا اين ترم هم معلما دادن : 20_20_19_19_19_18_فك كنم يه 19 ديگه _14 !![]()
*معلم هنره : ااااا فاميليت آهوييه !! ما يه استاد داشتيم اونم آهويي بود !!! من : خب فاميله ماس ! معلمه در حد چي خوشحال شد ، گفت : سلام برسون . 
*معلم حرفه مون موقع درس دادن يه بند داره داد ميزنه و جيغ ميكشه ، اون روز يهو مهسا بلند شد گفت : خانم چرا هي داد ميزنين ، ما همه ساكتيم ، مگه نميبينين ؟ 
معلمه : يه سري هاتون حواس شون نيس ميخوام حواس شون جمع شه . 
مهسا : خانوم سر درد گرفتيم ، كمتر جيغ بزنين !
قيافه معلمه ديدني بود وقتي اينو شنيد !
*جلو دفتر :
ناظم مون منو صدا كرد ، رفتم تو دفتر . اون : غايب بودي ؟ من : نه ! اون : اين چيه نوشتن اينجا ؟ من : نميدونم ! اون : آها تاخير داشتي ! حالا بگو احمدي بياد .
بيرون دفتر :
من : مهسا برو دفتر كارت دارن . مهسا : منو ؟ چرا ؟ كي ؟ چي شده ؟ رفت تو دفتر ، ناظمه قيافه شو ديده ميگه : احمدي چرا ترسيدي ؟ مگه چيكارت دارم من ؟! 

*امروز سره كوچه يه پسره رو يه دوچرخه نشسته بود ، دوچرخه نصف خوده پسره بود ، داشت با دوچرخه ميپريد بالا و پايين ، يهو دوچرخه از زيرش در رفت ، خورد زمين ، من غش كرده بودم ديگه نميشد منو از رو زمين جمع كرد . 
*عینکمو عوض کردم ، دو روز اول تو مدرسه همش داشتم تميزش ميكردم
، بعد از سرم افتاد ، حالا هي رو زمين جا ميذارمش .![]()
*موچ موچ . 